جستجوی مقاله مورد نظر
صفحات مهم

شرطی سازی ذهن چیست؟

شرطی سازی ذهن
فهرست مطالب

من و شما در دنیایی از ادراکات و علایق زندگی می‌کنیم. مغز ما هر کاری که انجام می‌دهد بر مبنای عادت و یادگیری است. پس می‌توان به‌صورت ناخودآگاه به تقویت یادگیری پرداخت و عاداتی را آموخت.

ذهن ما بنا به محرک های مختلفی که در اطراف ما وجود دارد، واکنش نشان میدهد. از اینرو گاهی بدون کنترل خود واکنش های غیر ارادی از خود نشان میدهیم. این عمل را شرطی شدن ذهن می نامیم. این شرطی سازی می تواند مثبت باشد و یا بصورت منفی در ذهن ما صورت پذیرد.

شرطی سازی یک محرک مستقیم همراه با یک محرک بی اثر به یک شخصی ارائه می شود، در اثر تکرار این کار، محرک بی اثر به تنهایی می تواند نقش محرک مستقیم را ایفا کند.

شرطی سازی به ما این امکان را می دهد تا به سرعت و غیر مستقیم بتوانیم عاملی را که پشت این محرک وجود دارد پیش بینی کنیم.

چگونگی شرطی کردن موفقیت در ذهن انسان

آن چه علم شرطی کردن واسطه های عصبی در اختیار ما قرار می دهد، شامل شش مرحله کلی است که به طریقی خاص طراحی شده اند تا با بر هم زدن الگوهای تضعیف کننده ی ما، رفتارها را تغییر دهند. اما نخست باید بدانیم چگونه مغز واسطه های شرطی را به وجود می آورد.

هر بار که میزان قابل توجهی رنج یا لذت را تجربه می کنید، مغز بلافاصله به جستجوی علت می پردازد و مغز این کار را با توجه به سه معیار انجام می دهد.

سه معیار شکل دهنده ی واسطه های شرطی کدامند؟

1. مغز شما به دنبال وقایعی است که منحصر به فرد هستند.

مغز برای پیدا کردن علت های اصلی سعی می کند امور غیر معمول را بیابد. اگر احساسات شما غیر عادی است، کاملا منطقی می باشد که چنین احساساتی ناشی از علل و وقایعی غیر عادی باشند.

۲. مغز شما به جستجوی وقایعی می پردازند که همزمان با آن در شما احساس رنج یا لذت به وجود آمده است.

این موضوع در میان روان شناسان به قانون وقایع اخیر معروف است.

آیا وقایعی که در لحظه ی اوج حالات رنج یا لذت رخ می دهند، می توانند دلیل ایجاد آن حالات باشند؟

۳. مغز در جستجوی ثبات است.

اگر احساس رنج یا لذت می کنید، مغز بلافاصله به وقایع منحصربه فردی که همزمان با آن حالات به وجود آمده اند، توجه می کند، و مغز عناصری را که هنگام بروز رنج یا لذت به طور مداوم تکرار شوند، علت اصلی رنج یا لذت می داند.

مشکل اینجاست که هر بار احساس رنج یا لذت می کنیم، مغز به دنبال تثبیت آن ها است.

حتما تا به حال شنیده اید که کسی به شما گفته است: «تو همیشه همین کار را می کنی»، در حالی که شما برای اولین بار آن کار را انجام داده اید. شاید هم خودتان چنین حرفی را به خودتان زده باشید.

از آن جایی که سه معیار شکل دهی واسطه های شرطی کاملا دقیق نیستند، ممکن است به راحتی سوءتعبیر شوند و واسطه های شرطی نادرست را به وجود آورند. به همین دلیل باید این واسطه ها را قبل از این که به صورت بخشی از فرآیندهای تصمیم گیری ناآگاهانه مان درآیند، ارزیابی کنیم.

غالبا علت را درست تشخیص نمی دهیم و به همین دلیل درها را بر روی راه حل های ممکن می بندیم.

موفقیت یک زن هنرمند با پیدا کردن واسطه های شرطی!

یک زن هنرمند موفق می گفت حدود دوازده سال رابطه اش را با دوستش قطع کرده بود.

اکنون او کاملا از خودش راضی است، چون همین امر موجب شد هنرمند موفقی شود. با این وجود هنگامی که رابطه اش را با دوستش قطع می کرد، دچار غم و اندوه فراوانی شد و مغزش بلافاصله به جستجوی علت آن پرداخت.

مغز او به دنبال عامل منحصر به فردی در رابطه شان بود.

مغز آن زن هنرمند متوجه شده بود که رابطه شان بسیار عاشقانه بوده است، و به جای این که این موضوع را به جزء زیبایی از رابطه شان تلقی کند، تحلیل کرد که دلیل قطع رابطه شان همین موضوع بوده است. در ضمن مغز او در جستجوی عاملی بود که به طور همزمان با این رنج همراه شده باشد؛ و بار دیگر دریافت قبل از قطع رابطه شان عشق زیادی نسبت به یکدیگر داشته اند.

و هنگامی که به دنبال امری با ثبات و پایدار در این رابطه گشت، بار دیگر متوجه شد، عشق آن ها با ثبات بوده است؛ و به این دلیل که در این سه حالت، عشق و شور وجود داشت، مغز او به این نتیجه رسید که همین امر موجب پایان رابطه شان شده است.

آن زن با به دست آوردن چنین تجربه ای تصمیم گرفت هیچ گاه در رابطه هایش به آن سطح از عشق و علاقه نرسد.

این مثال نشان دهنده واسطه های عصبی نادرست می باشد.

این زن به علتی نادرست دست پیدا کرده بود که اینک رفتارهایش را برای ایجاد رابطه ای بهتر در آینده تحت الشعاع قرار می داد.

مشکل اصلی این بود که آن زن هنرمند و دوستش دارای ارزش ها و معیارهای متفاوتی بودند.

اما چون آن زن رنج را به عشق مرتبط ساخته بود، نه تنها در روابطش بلکه در زندگی هنری اش هم به هر قیمتی از آن اجتناب میکرد.به همین خاطر کیفیت زندگی اش دچار مشکل شده بود و موفقیت در زندگی را احساس نمی کرد. بنابراین ما باید بدانیم که مغز چگونه واسطه ها را به وجود می آورد و ارتباطاتی را که پذیرفته ایم و ممکن است محدود کننده باشند زیر سوال می برد.

در غیر این صورت در زندگی شخصی و حرفه ای احساس نارضایتی و ناراحتی خواهیم کرد.

اشتراک گذاری:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.