جستجوی مقاله مورد نظر
صفحات مهم

باورهای غلط درباره‌ی تنهایی!

تنهایی
فهرست مطالب

به طور کلی،ماهیت انسان اجتماعی است و افرادی که در برقراری و حفظ روابط رضایت بخش با دیگران ناتوان هستند و در نتیجه در برآوردن( نیاز تعلق داشتن )مشکل دارند،احتمالا حس محرومیتی را تجربه میکنند که خود را با احساس تنهایی نشان میدهد.احساس تنهایی،نارسایی و ضعف محسوس در روابط بین فردی است که منجرمیشود.تنهایی را هشیاری شناختی فرد از ضعف در روابط فردی و اجتماعی خود توصیف میکنند که به احساس غمگینی، پوچی یا تأسف و حسرت منتهی میشود.به عبارت دیگر، تنهایی را به عنوان احساس ناراحتی از انزوا و طرد شدن توسط دیگران تعریف کرده اند.احساس تنهایی حالتی است ناراحت کننده و زمانی به وجود می آید که بین روابط بین فردی که فرد تمایل دارد آن را داشته باشد و روابطی که وی در حال حاضر دارد،فاصله وجودداشته باشد.

به عبارت دیگر تنهایی تجربه فردی ناخوشایند، منفی و عذاب آور، سخت و وحشتناک و دردناکی است که سبب ایجاد احساس بی حوصلگی، بی فایده بودن، ناامیدی، افسردگی، اضطراب و تیره و تاردیدن دنیا میشود.احساس تنهایی لزوما به این معنا نیست که کسی در اطراف انسان نباشد زیرا ممکن است در اطراف انسان افراد زیادی باشند اما فرد احساس تنهایی کند و ازطرفی ممکن است در اطراف انسان کسی نباشد اما احساس تنهایی نکند. در واقع احساس تنهایی در همه افراد وجود دارد و تا حدی که مزمن نشود مورد نیاز انسان است.

وقتی احساس تنهای میکنیم و فکرمیکنیم یک نیاز ارضا نشده داریم که باید آن را برآورده کنیم طبیعی است که از تنهایی لذت ببریم.اما زندگی منفعلانه و دست روی دست گذاشتن و انزوا طلبی است که به سلامت روان صدمه میزند.فردی که احساس تنهایی میکند فکرمیکند هیچکس در زندگیش نیست که بتواند احساسات و تجارب خود را با وی در میان بگذارد.خود را غیرقابل قبول و دوست نداشتنی و بی ارزش درک میکند،درحالیکه دیگران چنین درکی از او ندارند.احساس تنهایی،احساس لذت و نشاط زندگی را از انسان گرفته و فشار روانی بیشتری بر فرد وارد میسازد و باعث  خستگی جسمی و روانی فرد میشود.احساس تنهایی،جداشدن از وضعیت طبیعی و گرایش به وضعیت مصنوعی و ساختگی است.احساس تنهایی شامل عناصراصلی و مهمی مانند احساس نامطلوب فقدان یا ازدست دادن همدم،جنبه های ناخوشایند و منفی روابط از دست رفته و از دست دادن سطح کیفی روابط با دیگری است.

رابرت هابسن می گوید: انسان بودن به معنای تنها بودن است. پیشرفت در جهت انسان شدن به معنی کشف شیوه های نوین برای آرام گرفتن در تنهایی خویش است.

تنهایی وجودی یا تنهایی اگزیستانسیال

اریک فروم معتقد بود :《تنهایی نخستین خاستگاه اضطراب است. آگاهی انسان از تنهایی و جدا بودنش از درماندگی اش در برابر نیروهای طبیعت و جامعه، همه و همه، هستی جدا و چند پارچه اش را به زندانی طاقت فرسا بدل می کنند. بنیادی ترین دلواپسی بشر تنهایی اگزیستانسیال است، یعنی آگاهی از جدا بودن.》

فروم در هنر عشق ورزیدن نوشت:《توانایی تنها بودن، شرط توانایی عشق ورزیدن است.》

تنهایی راه حل ندارد. تنهایی بخشی از هستی است که باید با آن رو در رو شویم و راهی برای هضم آن بیابیم.

در حالی که تحقیقات به روشنی نشان می‌دهند که تنهایی و گوشه‌گیری برای سلامت ذهنی فرد بد هستند، اما باید بدانید که بین تنهایی و خلوت کردن تفاوت زیادی است. در حقیقت، خلوت کردن شماری از فواید سلامتی ذهنی مهم را در بر دارد، از جمله این که به افراد اجازه می‌دهد تا بهتر تمرکز کند. تنهایی؛ احساسی است که در آن فرد به طور معمول احساس نبود دیگران را تجربه می‌کند.

تنهایی احساس قطع شدن ، جدا شدن و یا بیگانه شدن با افراد دیگر است. به تعبیر دیگر می‌توان گفت تنهایی، تمایل به همراهی و پیوند با دیگری است.

تنهایی از دو مؤلفه ” احساس تنهایی عاطفی ” و ” احساس تنهایی اجتماعی ” تشکیل شده است.

در تنهایی عاطفی فقدان وابستگی عاطفی به شخص یا اشخاص دیگر برجستگی دارد.این نوع تنهایی،تجربه ای است که در نتیجه ی ناکامی در رضایت از نیازهای اساسی انسان در برقراری روابط صمیمی و نزدیکی رخ میدهد.

تنهایی اجتماعی فقدان درگیری در روابط و شبکه های اجتماعی است و تجربه ای است که دراثرکمبود در تماس های اجتماعی،صمیمیت یا حمایت در روابط اجتماعی میشود.

تنهایی

انواع تنهایی از نظر روانشناسی

۱ .تنهایی موقعیتی: تنهایی است که به علت تغییر مکان اتفاق افتاده و موقت است.در این شرایط فرد نیاز دارد شبکه اجتماعی خود را در محیط جدید بسازد و دوستان جدیدی بیابد.فرد در گذشته ای نه چندان دور از روابط اجتماعی خوبی برخوردار بوده است،اما اخیرا بخاطر رویداد خاصی از قبیل طلاق،مرگ عزیزان و مهاجرت احساس تنهایی میکند.

۲ .تنهایی رشدی: یعنی فرد در شبکه نیاز به تنهایی دارد تا بتواند به رشد و استقلال برسد.

۳ .تنهایی درونی: زمانی است که انسان بعضی مهارت ها یا اعتماد به نفس کافی را ندارد.

تنهایی از نظر اروین یالوم :

۱  .تنهایی بین فردی: معمولا به صورت جدا افتادگی و بی کسی تجربه میشود و به معنای دور افتادن از دیگران است.

۲  .تنهایی درون فردی: فرآیندی است که در آن،اجزای مختلف وجود فرد از هم فاصله میگیرند.بنابراین تنهایی درون فردی زمانی اتفاق که فرد احساسات یا خواسته هایش را خفه میکند،بایدها و اجبارها را به جای آرزویش می پذیرد،به قضاوت خود بی اعتماد میشود یا استعدادهای خود را به دست فراموشی می سپارد.

۳ .تنهایی اگزیستانسیال یا تنهایی وجودی: افراد اغلب از دیگران و از اجزای خود جدا می افتند،ولی در عمق این جدا افتادگی ها،تنهایی اساسی تری وجود دارد که به هستی مربوط میشود،تنهایی که به رغم خودشناسی و انسجام درونی تما عیار،همچنان باقی است.تنهایی اگزیستانسیال به مغاکی اشاره دارد که میان انسان و هرموجود دیگری دهان گشوده و پلی هم نمیتوان بر آن زد.همچنین بر تنهایی اشاره دارد که بسیار بنیادی تر و ریشه ای تر است؛جدایی میان فرد و دنیا.

هنگامی تنهایی به سراغ ما می آید که به خاطر رویدادهایی همچون مرگ،طلاق،کوچ کردن به شهری دیگر و یا محرومیت از قرار ملاقات،شبکه های اجتماعی ما گسسته میشوند.اما ویژگی های شخصی نیز در احساس تنهایی دخیل هستند.مثلا عزت نفس پایین،آدمی را از کوشش برای برقراری دوستی با دیگران باز خواهدداشت.همچنین ادراک نادرست دیگران میتواند در روابط تداخل ایجادکند.مدل های ارائه شده درخصوص احساس تنهایی،بیان میکنند افرادی که احساس تنهایی را تجربه میکنند،به دلیل اینکه با انتظارات و پیش بینی های منفی وارد مسیر گفت و شنود با دیگران میشوند و همچنین،به دلیل فقدان مهارت ها اجتماعی لازم،در برقراری و تداوم روابط دوستانه و نزدیک شکست میخورند.این افراد،در روابط اجتماعی،شرکت در گروه ها،لذت بردن از مهمانی ها و کنترل محیط با مشکل مواجه میشوند.از طرف دیگر،احساس تنهایی موجب رفتارهای پرخطر مانند سیگارکشیدن،سؤمصرف مواد،گریز از مدرسه،افسردگی،کم رویی و کاهش اعتماد به نفس میشود.

احساسات هنگام تنهایی:

  • تمرکز همراه با تعارض بر خویشتن که با احساس اعتماد به نفس پایین،اضطراب،گناه و بیگانگی مشخص میشود.
  • تمرکز همراه با بی تفاوتی بر خویشتن که با احساس افسردگی،بی حوصلگی و تشویش مشخص میشود.
  • تمرکز همراه با تعارض بر دیگران که با احساس خشم،طرد شدگی و سؤتفاهم مشخص میشود. ۴.تمرکز همراه با بی تفاوتی بر دیگران که با احساسات انزوا و بیگانگی مشخص میشود.

روش‌های مقابله با تنهایی:

  1.  تنهایی را مشکلی تغییر پذیر در نظربگیرید.
  2. تنهایی را فرصتی برای انجام کارهای خودکام بخش و دوست داشتن خود تلقی کنید.
  3. در برقراری روابط احتماعی به جای اتخاذ رویکرد منفعلانه،آغازگر باشید و ابتکار عمل به خرج دهید.
  4. مهارت های اجتماعی خود را تقویت کنید.
  5. از مهارت اجتماعی پاسخ دهی استفاده کنید و به رفتار و گفتار دیگران توجه نشان دهید.
  6. طرز تفکر خود را درباره ی کم رویی تغییر دهید.
  7. مهارت های مکالمه ای خود را بهبود بخشید.
  8. راه های تحمل طرد شدگی را بیاموزید و به کار بگیرید.

رهایی از تنهایی

توصیه‌های بسیار زیادی برای خروج از تنهایی مطرح می‌شود؛ نظیر اینکه مثبت فکر کنید و به گروه‌های اجتماعی بپیوندید، و …

برخی از اندیشمندان اشاره کرده‌اند بهترین راه برای مواجهه با تنهایی، پذیرش تنهایی بعنوان یک حقیقت در زندگی است. اینکه بپذیریم که ما عمیقاً و حقیقتاً تنهاییم و تنها می‌توانیم تلاش کنیم که تمرکز خود را معطوف به روابطی کنیم که ما را از این حس دور کنند. پذیرش تنهایی یا علاقه به تنهایی، اگرچه دو واکنش متفاوت هستند اما هردو مفید خواهند بود. چنانچه برخی معتقدند با پذیرش تنهایی درمی‌یابیم که ما برای خویشتن کافی هستیم.

همانطور که لارس اسوندسن می‌نویسد:

”احساس تنهایی را نمی‌توان از روی شمار افرادی که شخص را احاطه کرده‌اند حدس زد، بلکه بیشتر باید در این زمینه توجه را معطوفِ این مسئله کرد که آیا تعاملات اجتماعی شخص، نیاز او به پیوند با دیگران را ارضاء می‌کند یا نه _ یعنی آیا شخص تعاملات اجتماعی‌اش را معنادار می‌پندارد یا نه.”

اشتراک گذاری:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.