فهرست مطالب

صفحات مهم

ازدواج بدون شکست!

ازدواج چیست؟

رابطه زناشویی به طور طبیعی سرچشمه ی اصلی ناخشنودی است.هیچ رابطه ی دیگری در زندگی بشر نمی تواند مانند ازدواج دو انسان بالغ را که ممکن است شناخت بسیارکمی از یکدیگر داشته باشند،برای یک عمر به هم زنجیر کند.هرچند این واقعیت نیز وجود دارد که این دو نفراز دو جنس مخالفند و به لحاظ جسمی برای یکدیگر جذابیت دارند.ازدواج بیش از هر رابطه ی انسانی دیگری طرفین را پایبند میکند و در این رابطه طرفین حق اشتباه کردن کم تری دارند.آنچه افراد باید پیش از ازدواج بدانند این است که ازدواج موضوعی نیست که همه از آن شناخت درستی داشته باشند.حفظ رابطه ی زناشویی رضایتمند از نگهداری و حفظ تمام رابطه های دیگر دشوارتر است.تقریبا بیش از نیمی از افرادی که ازدواج میکنند،میتوانند زندگی زناشویی خود را سراسر عمر حفظ کنند و از میان آن ها افرادی که بتوانند زندگی زناشویی رضایتمندی را برای تمام عمر داشته باشند،بسیار اندکند.

ازدواج
http://ازدواج

زوج های بسیاری از رابطه ی زناشویی خود ناخشنودند و وقت خود را صرف یافتن راهی برای بازسازی و حفظ زندگی مشترک خود کرده اند و دراین راه به متخصصان مختلف و حتی به فال بین ها هم مراجعه میکنند.اما بیشتر این راه ها نتیجه ای ندارد،چراکه آن ها به دنبال راهی میگردند که طرف مقابل را تغییر دهند و او را اصلاح کنند،نه اینکه در خود تغییری ایجاد کنند.

” در هر رابطه ای،با هرنوع و شکلی،هرکسی فقط میتواند خودش را تغییر دهد و نه هیچ کس دیگر را. “

ناکامی زوج ها در زندگی زناشوییشان،بیش از هرعلت دیگر،به سنتی یر میگردد که آن را ( کنترل بیرونی ) می نامیم.

فرض اصلی کنترل بیرونی این است که : اگر احساس ناخشنودی میکنم،خود من مسئول این احساس نیستم،بلکه دیگران و رویدادها و عوامل خارج از کنترل من آنرا در من ایجاد کرده اند و مقصرند یا دست خودم نیست،بلکه مغز من به لحاظ ساختاری یا شیمیایی به گونه ای است که بدون آن که بخواهم،این مشکل را ایجاد میکند.

دراین فرض،هرگز شیوه ی انتخاب اعمال ما توسط خود ما،علت ناخشنودیمان به شمار نمی رود.افرادی که از زندگی زناشویی خود ناخشنودند،با توسل به روانشناسی کنترل بیرونی معتقدند: من تقصیری ندارم.همسرم عامل تمام این ناخشنودی هاست و من وظیفه ی خود میدانم که برای تغییر و اصلاح رفتارهای او هرکاری میتوانم انجام دهم،حتی اگر به قیمت جان او تمام شود.

برای انجام این ( وظیفه ) یعنی تغییر دادن دیگری،معمولا از یک سری رفتارهای کلیشه ای استفاده میکنیم.این رفتارها را هفت رفتار مخرب کنترل بیرونی نامیده ایم.به این خاطر می گوییم کلیشه ای اند که تقریبا همه ی ما مدام و هرروز این رفتارها را در رابطه با دیگران تکرار میکنیم،بدون آنکه فکرکنیم این رفتارها تا چه میزان عامل ناخشنودی خودمان و دیگران بوده و هستند.

این رفتارهای مخرب عبارتند از:

1. انتقاد کردن

2 . سرزنش کردن

 3. شکوه و شکایت کردن

 4. غرغر کردن

5 . تهدید کردن

6 . تنبیه کردن

 7. باج دهی برای کنترل کردن دیگری

از این رو این عادات را مخرب میدانم که اگر برای مدت طولانی اعمال شوند،زندگی های زناشویی بسیاری را از بین می برد.

دکتر ویلیام گلسر و همسرش کارلین گلسر در ارتباط با این موضوع نظریه ی جدیدی به نام ( تئوری انتخاب ) ارائه کرده اند و شما میتوانید آن را نه فقط در زندگی مشترکتان،بلکه در تمام جنبه های زندگی به کار گیرید و جایگزین عرف و سنت رایج و مخرب روانشناسی کنترل بیرونی کنید که هم اکنون بر رفتار شما حاکم است.به این روانشناسی نوین ( تئوری انتخاب ) می گوییم،چون به ما می آموزد تمامی کارهایی که انجام میدهیم و همه ی احساساتی که تجربه می کنیم،از جمله همین احساس ناخوشایندی یا بدبختی در زندگی زناشویی،محصول انتخاب خود ماست.بنابراین اگر میخواهیم احساس بهتری را تجربه کنیم،باید شیوه و سبک زندگیمان را تغییر دهیم.دراغلب موارد اینکار یعنی برای رفع مشکل احتمالی با دیگران،باید به رفتارهای خود بیشتر توجه کنیم.

براساس تئوری انتخاب تنها کسی که میتوانیم کنترلش کنیم خود ما هستیم.اگر رابطه ی ناموفقی دارم،باید بیندیشم و ببینم خود من چه کاری میتوانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطه ام شود،نه این که سعی کنم دیگری را تغییر دهم.تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی برمیداریم،همسرمان نیز تغییر میکند.

اما تئوری انتخاب چیزی ورای رهایی از کنترل بیرونی است.طبق تئوری انتخاب،باید تا جایی که امکان دارد به همسرمان کمک کنیم تا نیازهایش را ارضا کند.برای دستیابی به این هدف لازم است هفت عادت مهرورزی و پیوند دهنده ی رابطه را با رفتارهای مخرب جایگزین کنیم.

ازدواج
http://ازدواج

این رفتارهای پیوند دهنده عبارتند از :

  

1.  گوش کردن؛       

.2 حمایت کردن؛

3. تشویق کردن؛

.4 احترام گذاردن؛

5. اعتماد کردن؛

6. پذیرفتن فرد همان گونه که هست؛

7. گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات.

قدرت تئوری انتخاب در این است که به ما کمک میکند با دیگران،به ویژه نزدیکانمان،خوب کنار بیاییم.طبق تجارب ما،این راه،یگانه راه حفظ یک زندگی مشترک رضایتمند و پایدار است.وقتی میخواهیم براساس تئوری انتخاب رفتارکنیم،حتی زمانی که احتمال میدهیم کم ترین اختلافی وجود دارد،باید پیش از هراقدامی فکرکنیم.اولین فکرمان باید این باشد که تا جای ممکن از به کارگیری هفت رفتار مخرب اجتناب کنیم،زیرا میدانیم که استفاده از این رفتارها ما را بیش تر از هم دور میکند و بر مشکلات می افزاید.

پس از آن برای رفع اختلاف هایمان یک یا چندرفتار مهرورزانه به کار بریم.این کار بسیار ساده به نظر میرسد،اما عملی کردنش بسیار دشوار است مگر آن که همواره به یاد داشته باشیم با اعمال هفت رفتار مخرب تا چه حد به زندگیمان صدمه وارد می کنیم.به محض آن که لغتی از دهانتان بیرون می آید یا حالت چهره تان عوض میشود،دیگر نمی توانید آن ها را پس بگیرید.حتی اگر این رفتارها واقعا همسرتان را از شما نراند،به احتمال زیاد تصمیم میگیرد بیش از پیش از شما فاصله بگیرد.

تنها راه حل مشکلات زناشویی گفتگو با زبانی پیونددهنده یا زبان تئوری انتخاب است.موفقیت در ازدواج با یادگیری شیوه ی گفتگو باهم نسبت مستقیم دارد.موفقیت گفتگوی زناشویی بدین بستگی دارد که طرفین در گفتگوهایشان پایه ای ترین اصل تئوری انتخاب را که می گوید ( ما فقط میتوانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم )،خوب درک کرده باشند.اکثر گفت و شنودها در دنیای واقعی عمیقا ریشه در کنترل بیرونی دارد. از طرف دیگر،در گفت و شنودی که براساس تئوری انتخاب باشد،هریک از طرفین میتواند پیشنهاد کند که به نظر او چه کاری به حل مشکلشان کمک میکند.به چنین گفتگویی،گفتگوی برنده – برنده میگویند و دو طرف احساس برنده بودن دارند.

ازدواج
http://ازدواج

اشتراک گذاری:

دیدگاه‌ خود را بنویسید